تبلیغات



Oneline users :

mahan_smp@yahoo.com

شقایق گل همیشه عاشق - ب

شقایق گل همیشه عاشق

ب :[عمومی , ]

نیمه شب بود و غمی تازه نفس ره خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزنده شمع سایه دسته گلی بر دیوار

همه گل بود ولی روح نداشت.سایه ای مضطرب و لرزان بود

چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه .گوئیا مرده سرگردان بود

شمع خاموش شد از تندی باد.اثر از سایه به دیوار نماند!

کس نپرسید کجا رفت .که بود؟

که دمی چند درین جا گذراند.

این منم خسته درین کلبه تنگ

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه خویشم یا رب

روح آواره من کیست.کجاست؟

………………………………………………………………………………………………

 

از گل  فروش لاله رخی لاله می خرید.

می گفت :بی تبسم گل .خانه  بی صفاست!

گفتم:صفای خانه کفایت نمی کند.

باید صفای روح بیابی که کیمیاست!

خوب است ای کسی که به گلزار زندگی

روی تو همچو لاله .صفا بخش و دلرباست

روح تو نیز چون رخ تو.با صفا بود

تا بنگری که خانه تو خانه خداست!

نوشته شده در جمعه 4 آذر 1384 و 11:11 ق.ظ توسط سید محمود پناهی

ویرایش شده در جمعه 28 بهمن 1384 و 01:02 ق.ظ